جهان را نه اسمها که افعال پر کرده اند...
اسمها مصنوع ذهن انسانند،ضرورتند،
اما به هر حال ساخته ذهن اند.
اما هستی آکنده از افعال است،فقط و فقط افعال،
نه اسم و نه ضمیر...
به گل نگاه کن...
گل سرخ،
نمی توانی "یک گل" بخوانیش،
چون هنوز در حال شکوفایی است،
هنوزدر حال گل شدن است،
فعل است ،جاری است،
اگر "یک گل" بخوانیش به اسم تبدیلش کرده ای،
رودخانه را می بینی،
رودی است در حال شدن-جاری است.
در عالم، هستی "رودی است در جریان"
و هر چیز در حال تغییر است،
شدن را تجربه می کند،
کودک به جوان و جوان به پیر،
زندگی به مرگ و مرگ به زندگی باز می گردد.
همه چیز در تداوم است ،دگرگونی و تغییر پیوسته،
پدیده ای در حال شدن
ایستایی هرگز!
توقف زنهار!
تنها در زبان است که توقف و ایستایی معنا می یابد.
در هستی جایی برای این دو واژه نیست.
"شری راجنیش"